ناصر الدين شاه قاجار
91
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
بده زرشكه كه شبيه بدهات قشلاقى است اهالى ده بيرون ده چادر زده بودند طايفه غريبى هستند جنسشان ميانه قراچى و لر و كرد است لباس غريبى هم داشتند گوسفند دارند و كارشان دوغ و ماست و كشك و روغن ساختن است طرف دست راست راه ده حاجىآباد بود كمكم راه سربالا شد كوه نرمان خوبى بود تمامش را زراعت ديم كرده بودند و حاصلها زرد شده بود حالا وقت درو حاصل اينجاها است رانديم تا سر قلّه كوه از آنجا شهر خيلى خوب نمايان بود و تماشا داشت درّه هم به طرف مشرق ممتدّ بود كه منتهى بشتركوه مىشود و شتر كوه هم در آخر ايندرّه پيدا بود اين درّه خيلى وسيع و تمامش پوشيده از سبزه و حاصل و ده و آبادى است خيلى خوب منظرى دارد از شهر بروجرد به پائين و حدود اينجاها سيلاخور سفلى است خلاصه از قلّه سرازير شده قدرى كه رفتيم توى درّه سنگهاى سياهى بود و چشمهء آبى از ميان احجار بيرون ميآمد به قدر سه چهار سنگ و هرچه پائينتر ميرفت آب زيادتر ميشد آب سرد خوبى بود پياده شديم مجد الدّوله و فخر الملك و جلال الملك و ميرزا محمّد خان و اكبر خان نايب ناظر و ناظم خلوت و غيره در ركاب بودند از شهر تا اينجا يكساعت راه است يكساعت هم بايد برگرديم فرصتى براى توقّف نبود به قدر نيمساعت در اينجا بوديم چاى و عصرانه خورده يكساعت بغروب مانده مراجعت به منزل نموديم در حوالى اين چشمه و درّه كبك زيادى داشت